مث خوابیدن رو پشت بومای کاگلی حال می دی به این دل خسته ی راه همدلی مث صدای تاری تو این شبای مهتابی می خونی و نمی ری تو خواب تلخ مردابی نغمه ی مرغ سحری وقتی دلم می گیره دل غربب و تنهام بی تو داره داره می میره وقتی که می نویسم رو کاغذ احساسم با قلم عشق نجیب از عطر و بوی یاسم تو اولین صدای اون قلم نی هستی که تو ردیف شعرام اومدی و نشستی تو عطر یاس میون باغچه ی شعر و غزلی تو این همه تلخیام تو تنها طعم عسلی اون نصف سیبی که تو به من می دی همیشه صدای زنگ مدرسه س که بی صداش نمی شه اون پردهای توری اگه کنار بزنی یه تیکه اسمونو توی چشام می بینی می تونی تو اسمون تا هر جا عشقت کشید پر بزنی تا بری به قصر شاه خورشید
| ||||||