
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:23 توسط کامران |

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:13 توسط کامران |
اما من از این رنجها بسیار دیدم وز این سیه دنیا و هر چیزی که در اوست از آسمان و ابر و آدمها و سگها مهری ندیدم و میوه ای شیرین نچیدم وز سرخ و سبز روزگاران دیگر نظر بستم و بگذشتم دل بریدم دل بریدم
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:59 توسط کامران |

در صورتيكه تاريخ تولد شما در:
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
رنگ هستيد طلائي بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما كبودي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد.
************************************************************
قرمز
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 23:18 توسط کامران |

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 0:15 توسط کامران |
حوصله حرف زدن ندارم حوصله خندیدن هم حوصله گریستن به آسمان نگاه کن ومیان هجاها زندگی کردن مدتهاست که به این قفس بی در و پنجره عادت کرده ام و شوق پرواز را به دست باد سپرده ام . . .![]()
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 13:20 توسط کامران |
در آسمونه دل من پرنده پر نمیزنه به کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه هر چی غمه مال منه بدتر ز غم حال منه هر جا میرم این غصه ها چون سایه دنبال منه خاطرات تلخ رفته همه جاست همسفرم کاشکی من گذشته هارو بشه از یاد ببرم غم همیشه با منه مثل هم زاد منه این طلسم نمیشکنه یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه هر چی غمه مال منه بدتر ز غم حال منه به هر کسی رسیدم دلم و سوزونده هر روز به یه بهونه چشممو گریونده دلم می خواد که برم جای بی نشونی برای من امید موندنی نمونده دیگه وقت رفتنه وقت دل بریدنه یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه هر چی غمه مال منه بدتر ز غم حال منه هر جا میرم این غصه ها چون سایه دنبال منه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 22:22 توسط کامران |
شاخه ای تکیده؛ گل ارکیده با چشمای خسته ؛ لبهای بسته
غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شادیش از هم گسسته آه
آشنای درده؛ خورشیدش سرده؛ تو قلب سردش غم لونه کرده
مهتاب عمرش در پشت پرده؛ هر ماه سالش پائیز سرده آه
دستای ظریفش تو دست مادر؛ پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره ؛
سایه سیاهی رو بخت شومش؛ ارکیده تنهاست زیر هجومش طوفان درد پایون نداره...
دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم
شکوفه ای که غمگین و سرده ؛ گل ارکیدست نمیره کم کم
بیا نذاریم گل ارکیده ؛ گلی که چهرش پاک و سپیده
که توی پائیز شاخه بیده ؛ بهار ندیده ؛ بمیره کم کم
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:16 توسط کامران |
تو ...یه مسافر ، یه غریبه ، یه اسیری من... یه پرنده ، یه پرستو تو کویری
تو ...یه عبوری از مسیر عمر عاشق
من ...یه حضورم مثل چند روز شقایق
من... یه پرنده ، یه پرستو تو کویرم
تو ...یه درختی سر راهم که نمیرم
تو... یه اسیری توی شعر عاشقونه
من ...یه غریبم ، یه غریب بی نشونه
دلشده هستم همه جا دلشده ی تو
گمشده هستم همه سو گمشده ی تو
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:6 توسط کامران |
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:39 توسط کامران |
زمستون
تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته
چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون
+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:39 توسط کامران |
«خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت : کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است. می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد. پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا خش خش می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بر دارد از لانه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست![]()
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:54 توسط کامران |
آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که همیشه به یاد تو هستم (از طرف بهترین دوست تو خدا-سوره بقره آیه۱۵۹)
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:27 توسط کامران |
روزی استاد ریاضی وارد کلاس شد دو خط موازی روی تخته سیاه کشید خط بالایی با یک نگاه مشکوک عاشق خط پایینی شد خط پایینی هم با یک نگاه دل به خط بالایی باخت این دو عاشق هم شدند ناگهان استاد فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:15 توسط کامران |
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنارساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن رو ز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:11 توسط کامران |
مث خوابیدن رو پشت بومای کاگلی حال می دی به این دل خسته ی راه همدلی مث صدای تاری تو این شبای مهتابی می خونی و نمی ری تو خواب تلخ مردابی نغمه ی مرغ سحری وقتی دلم می گیره دل غربب و تنهام بی تو داره داره می میره وقتی که می نویسم رو کاغذ احساسم با قلم عشق نجیب از عطر و بوی یاسم تو اولین صدای اون قلم نی هستی که تو ردیف شعرام اومدی و نشستی تو عطر یاس میون باغچه ی شعر و غزلی تو این همه تلخیام تو تنها طعم عسلی اون نصف سیبی که تو به من می دی همیشه صدای زنگ مدرسه س که بی صداش نمی شه اون پردهای توری اگه کنار بزنی یه تیکه اسمونو توی چشام می بینی می تونی تو اسمون تا هر جا عشقت کشید پر بزنی تا بری به قصر شاه خورشید
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 18:5 توسط کامران |
هر چیزی که تو را به یاد من بیاورد زیباست (شادروان ناصر عبد اللهی)![]()
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 23:24 توسط کامران |
بار الها بر شاهکار خلقت تو چه نامی گذارم و تو را با کدامین نام وصف کنم تا زیبنده وصف تو باشد بطوریکه طبایع متضاد را در کنار هم قرار دادی ، آتش را بر باد سوار کردی و خاک را بر سینه خاک جاری ساختی. جنس های مخالف موجودات را مأنوس و همدم یکدیگر ساختی تا گردونه هستی از ایستادن نایستد و نظام با نظم هستی به گردش خود ادامه دهد. خار را در کنار گل قرار دادی،ثمره خار و گل را غنچه قرار دادی. به دنبال کلمه ای می گردم تا تو عزیزوعظیم وکریم را وصف کنم . چه کنم قلمم از وصف تو ناتوان است. به ناگاه به سجده می افتم پیشانی بندگی بر خاک می سایم . قطره اشکی از گوشه چشمم متولد می شود و بر گونه هایم می غلطد.![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 23:22 توسط کامران |
یک قلب پاک همیشه باید به یک نفر ایمان داشته باشد و گرنه فاسد می شود
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 22:52 توسط کامران |
من و تو..
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟
خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم
چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد.
خدایا من همیشه به یادتم
حالا هم می خوام بگم:
یا رب نظر تو بر نگردد
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20:33 توسط کامران |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 0:33 توسط کامران |
| ||||||